تبليغاتX
من گم شده ای که دیگه نمیخواد پیدا بشه - چقدر حس خوبی دارم به تو























من گم شده ای که دیگه نمیخواد پیدا بشه

من تورا کافر،تورا منکر،تورا عاصی...کوری چشم تو، این شیطان،خدای من

امروز اون تلفن سر ظهر یادم انداخت که خیلی وقته نگفتمت برای هیشکی.دلم خواست یه جفت گوش مفت گیر بیارم و بشینم هی براش از تو بگم و اون هی صورتشو هی کلمه هاشو جوری نگه که یعنی خفه شم و دیگه ادامه ندم!!! بین اون همه مسائل مهمی!!! که پشت سر هم میشکافتم اون ته دلم انگار میخواستم ثابت کنم(به خودم) که هیشکی نمی تونه ذهنمو منحرف کنه از تویی که فکرت شده همراه همیشگیم...(طبق معمول این پاراگراف ناقصه ولی نمیدونم چه جوری باید تمومش کنم!)

دارم فکر می کنم یه لباس بپوشم با یه ساپورت یا همون لباس رو بپوشم با شلوار؟اینو فقط تو میفهمی و من! اصلا واسه همینه که نوشتمش.

پ.ن:این سلکشن های آهنگ رو انگار خود خدا میفرسته توی این روزایی که دیگه آهنگها حسابی تکراری شدن.

پ.ن:جالبه.ولی امروز با اون تلفن سر ظهر نمیدونستم باید چی کار کنم! مدام در حال کش مَکش بودم که آیا می تونم بازم حرف بزنم یا باید زود قطع کنم!!ولی من خب زود قطع نکردم.یعنی اینبار حداقل دلم نمی خواست.

نوشته شده در جمعه دوازدهم اسفند 1390ساعت 0:20 توسط الناز |

Design By : Night Melody