من گم شده ای که دیگه نمیخواد پیدا بشه

من تورا کافر،تورا منکر،تورا عاصی...کوری چشم تو، این شیطان،خدای من

۱-این بعدازظهرای گرم تابستونی که صدای قار قار کولر ریتم آشنای ساعتهایه که هم رفتن هم دارن میان. همین ساعتهایی که صدا از هیچ جنبنده ایی درنمیاد و هرکی سرش رو کرده توی لاک خودش! دوست دارم دراز بکشم روی تخت، لپ تاپ رو بذارم روبه روم و هدفن به گوش شطرنج بازی کنم...آرامش عجیبی داره انگار این ساعتهای تنهایی که مال خودم کردمش دور از همه ی درخواستهای جورواجور...

۲-داشتم آنتی ویروس رو آپدیت می کردم که چشمم خورد به وبلاگ پشت هیچستان اون گوشه ی سمت چپ همین صفحه ی سفید. دلم براش خیلی تنگ شد.اون قبلترا که هنوز بودن و می نوشتن دوستای قدیمی جای بهتری بود بلاگستان.

۳-از این فکرای مدت داره.از همینا که هرچی بیشتر بهش فکر کنی، بیشتر میشه براش نقشه کشید و پر و بال داد بهش...شاید یه فکر نو و تازه هم نباشه(که نیست)ولی هنوز دوست دارم داشته باشمش و مدام دکورش رو تغییر میدم تا بالاخره اونی بشه که راضیم می کنه...یه ترکیبی از سبک مدرن و کلاسیک...دوست ندارم سنت رو توش دخیل کنم، اونجوری چنگی به دل نمیزنه.این وسط فقط ترکیب رنگ قهوه ایی و سبزه که ثابته همیشه.

۴-هربار که دربارش حرف میزنیم یه تصویر جدید میسازم براش.دوست ندارم توی حرف هم تکرار یقش رو بگیره و بچسبونتش به سینه ی دیوار و گلوش رو فشار بده.

۵-اینکه منتظرم یه رج تازه از زندگیم رو ببافم خیلی عجیب نیست.رنگهاش ولی هنوز انتخاب نشده! مدام میذارمشون کنار هم تا ببینم ترکیب کدوم با کدوم شَکیل تره...هرچند که اینا همشون یه مشت فکرن که تا اجرا نشن معلوم نمیشن...

۶-به قول پروانه چرتهای منو به پرتی خودتون ببخشید.


برچسب‌ها: واگویه, پشت هیچستان
نوشته شده در سه شنبه دهم مرداد ۱۳۹۱ساعت 11:25 توسط الناز |

Design By : Night Melody