من گم شده ای که دیگه نمیخواد پیدا بشه
من تورا کافر،تورا منکر،تورا عاصی...کوری چشم تو، این شیطان،خدای من
خیلی روز گذشته و این صفحه رو باز نکردم حتی ببینم چه خبر بوده!انگیزه ایی هم نداشتم خب. روزام شلوغ تر از اونی شده که دلم بخواد وقتم رو بذارم برای روزمره نگاری مثل گذشته...این روزا انقدر فیلم نامه و سکانس و پلان به پلان می نویسم که حوصله ایی برای دوباره نوشتن نمی مونه. این روزا خانه ی سبز رو که می بینم بدون اینکه بخوام بغضم می گیره و اشکم سرازیر میشه و یادم میاد چقدر دلم برای بابام تنگ شده.اصلا خانه ی سبز و به خاطر خسرو شکیبایی نگاه می کنم که عجیب شبیه بابامه! چند روز دیگه تولد صدا قشنگه و خوشحالم که امسال رو می تونیم با هم جشن بگیریم...بیشتر از اون دلم میخواد ببینم از هند چی برام آورده! من که لباس هندی میخوام ولاغیر!!!...حواست باشه به اون چَشمی که دو شب پیش ساعت ۱۲:۲۸ دقیقه گفتی ها.یادم می مونه چون دلم نمیخواد یادم بره و فقط مدام حرفشو بزنیم.
| Design By : Night Melody |
